روزهای رنگی ارکیده

روزهای رنگی ارکیده

دائما یکسان نباشد حال دوران...غم مخور! :)

بایگانی

سلام :)

اینجا دیگه بروز نمیشه... یه کانال تلگرام دارم و روزانه هام رو اونجا میذارم.

اگه تلگرام هستید و تمایل داشتید بخونید، بگین آدرس تقدیم کنم :)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۰۰ ، ۱۷:۰۴
ارکیده ‌‌‌‌

اولین دوست وبلاگیم، آخرین پستش رو اینجوری شروع کرد:

" انگار باید بعد هر سلامی خداحافظی باشه "

بماند که چقدر از رفتنش دلگیر شدم ولی همیشه دلم میخواست اینجوری خدافظی کنم. برعکس اون که حرفش حرف بود با اون پست رفت و وبلاگ رو هم پاک کرد و دیگه برنگشت، من بارها وبلاگ رو بستم، سفید کردم، خدافظی کردم و برگشتم. البته هیچ وقت دلم نیومد چیزی رو حذف کنم...

نمیدونم شاید این بار هم مثل سری های قبل باشه و شاید هم نه... چیزی که میدونم  اینکه وبلاگ چند ساله دیگه مثل قبل نیست برام...

 

ممنون از همه رفقایی که همراهم بودید. ممنون از حضورتون و دلگرمی های همیشگی 

براتون آرزوی موفقیت و شادکامی دارم. آرزو دارم "امید" داشته باشید، چیزی که این روزا خیلی کمیاب شده...

 

+ یه کانال تک نفره دارم توی تلگرام که هنوز تصمیم نگرفتم عمومیش کنم، اگه کسی از دوستان تمایل داشت اونجا باشه، اعلام کنه تا اگر عمومی شد آدرس رو تقدیم کنم.

۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۲ ۰۷ شهریور ۰۰ ، ۱۴:۰۲
ارکیده ‌‌‌‌

وقتی حال هممون خرابه، دیگه اون راهکارهای فردی هم جواب نمیده، نه پفک و چیپس میتونه حالت رو خوب کنه نه پیتزا از یه جای عالی... کمدی ترین فیلم و سریال ها هم وقتی برای چند دقیقه میخندونتت میدونی ته دلت هنوز سنگینه و میترسی از تموم شدن اون دقایقِ شاد چون قراره بعدش همه ی بدبختی ها به فکرت هجوم بیاره...

حالِ هممون بده، جوری که نیاز نیست برای این بدی حتی دلیل بیارم. مطمئنم با خوندن این جمله، همه یکی از هزار مشکل میاد توی ذهنشون... و این یعنی حالِ همه...

پارسای نازنینم میخنده و همزمان که یه لحظه دلم رو روشن میکنه غم عالم میگیرتم به خاطر کشوری که قراره به دستش برسه... آینده ای که ...

ناامیدم؟ بیشتر از همیشه. افسرده ام ولی نه به خاطر خودم، نه مشکلات زندگی و خانوادگی.. به خاطر وضعی که برامون پیش آوردن به خاطر جنگیدن برای ساده ترین چیزهای دنیا... 

راستش رو بخواین، دیگه حتی سعی نمیکنم حالم رو خوب کنم. چون چیزی که درش نقشی ندارم، با خوشحالی های کوچیک هم عوض نمیشه... با سرگرم کردن و فراموشی درست نمیشه... اصلا شاید این غم باید بمونه این خشم فروکش نکنه تا یادمون بمونه تا شاید شاید یه روزی چیزی رو عوض کردیم... سال هاست اینو میگیم "یه روز خوب میاد" گرچه بهش دیگه باوری ندارم ولی شاید یه روزی اومد که تا این حد بد نبود... که عیدش، عید بود... خوب نه، خدایا... یه روزی میاد که فقط یکم آسوده باشیم...؟ 

موافقین ۴ مخالفین ۶ ۰۷ مرداد ۰۰ ، ۱۱:۱۸
ارکیده ‌‌‌‌

برای لبخندهای تکه تکه شده...

+ "من فقط اما

به فکر جمع کردن 

قطعات پراکنده ی صورت خندانی بودم" علی باباچاهی

 

اگر بخندی...

+ "محبوبم می‌پرسد:

تفاوت میان من و آسمان چیست؟

تفاوت این است عشق من

وقتی تو می‌خندی

آسمان از یادم می‌رود." نزار قبانی

 

و اندوهی که زیادت می‌کند هر دم...

+ " رأیتُ الحُزنَ مثل طائرٍ

ملتصقٍ على صفحةِ السماء

 لایُرفرفُ بعیداً ولایسقط.

اندوه را

همچون پرنده‌ای

چسبیده بر صفحه‌یِ آسمان دیدم

نه به دوردست بال می‌زد

و نه سقوط می‌کرد." احمد سعداوی

 

برود..؟

+ "چندین سالینه غصّه برفت

این هم برود." مقالات شمس

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۰۰ ، ۰۰:۳۹
ارکیده ‌‌‌‌

 پیشرفتی که با چشم دیده بشه و بشه حسش کرد، خیلی عالیه‌...

+ جلسه اول فَت بِرن، فقط ۳۰ ثانیه پلانک رو نگه داشتم‌. این جلسه یک دقیقه و ۳۰ ثانیه و قراره به ۴ دقیقه برسه ان شالله :) وقتی میبینم بدن با چندماه تمرین، ریاکشن نشون میده و قوی میشه، سر ذوق میام ^-^

+ پارسا نسبت به بچه های همسنش، خیلی بیشتر غریبی میکرد، تا حدی شاید طبیعی باشه، ولی پارسای من زیاد از حد بود. برداشت من این بود که از نظر خلق و خویی باید درون‌گرا باشه ولی ایام کرونا هم دلیل مضاعف شده و تا این حد از بقیه آدم ها دورش کرده. به همین خاطر چند وقتیه رفت و آمدمون رو بیشتر کردیم و میتونم بگم پیشرفتش رو در برقراری ارتباط با ادما به چشم دیدم و الان خیلی بهتر شده. میدونم اگه رفت و آمدهامون ادامه دار باشه، پارسا بازم بهتر میشه به امید خدا :)

+ یه دونه شنا هم نمیتونم بزنم :شرم

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۰۰ ، ۰۰:۰۹
ارکیده ‌‌‌‌